Ses

Posted 1 CommentPosted in Creativity, Writing

O belanın eli her dem eteğinden çekerek gitme diyor Sesi yüksek, kulağı kar, gözü kör, dur be diyor Yüzüne bakma melek, durma, uzaklaş, sonu yok Bırak arkanda, unut, git, sana yol gel be diyor

فرو ریخت

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

هر چه دیدیم و شنیدیم همه وهم شد از بیخ فرو ریخت هرچه گشتیم و بدیدیم همان لحظه دیدار فرو ریخت خاک بودیم و ندیدیم و پی یار به هر کوچه دویدیم ولی اندوه که آتش پس هر کوچه این جهل فرو ریخت

پنهان

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

بشمار، ببین، بو کن همینجاست ولی پنهان و بی صورت قلم، اعداد و اشکال فریبا، بی صدا تا بی نهایت هندسه، شب، روز و فردا، بی زمان، بی شکل اما همچنان جاری، حقیقت، پاسخ هر پرسش بی پاسخت

خواب

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

یک شب ز کار این زمان، این شد سوالی بی جواب ماهی چرا می سوزد و پروانه غمگین زیر آب؟ سرگرم کار هر شبم، پاسخ به سویم شد روان پروانه کو، ماهی کجا، سرگرم خوابی تو بخواب

رها

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

آرزو توشه من، بى هدفى راه من است مقصدم به ناکجا که ناکجا جاى من است خسته از اين همه تکرار و ملول از اجبار مى روم سوى رهايى که رها نام من است

اگر

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

اگر آن زلزله شوم دگر خانه ويرانه ما رانتکاند اگر اين دست بلا جامه چرکين و خرابم برهاند آرزو دارم از اين غمکده رخت سفرى دور ببندم اگر انديشه تکرار خطا جان به لبانم نرساند

عاقبت

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

عاقبت قصه عشق جاودان نيز به سر شد هر چه ناگفته و پنهان سخنى بود به در شد او که بى پرده و پروا ز تو مى گفت دگر نيست آخر اين تن که عزيزم ز چدن نيست، تلف شد