غافل

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

دمی سرگرم این، سرگرم آن، غافل منم من چو این نکته به جان و دل خرم، آسوده ام من زمین، دریا، هوا، جا و مکان جمله تویی تو مرا از این همه فانی، یکی باقی، تویی تو اگر روزم ز سر تا شب به غفلت پا گذارم فرا آید شبی نو، تا سحر سر بر […]

فرو ریخت

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

هر چه دیدیم و شنیدیم همه وهم شد از بیخ فرو ریخت هرچه گشتیم و بدیدیم همان لحظه دیدار فرو ریخت خاک بودیم و ندیدیم و پی یار به هر کوچه دویدیم ولی اندوه که آتش پس هر کوچه این جهل فرو ریخت

پنهان

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

بشمار، ببین، بو کن همینجاست ولی پنهان و بی صورت قلم، اعداد و اشکال فریبا، بی صدا تا بی نهایت هندسه، شب، روز و فردا، بی زمان، بی شکل اما همچنان جاری، حقیقت، پاسخ هر پرسش بی پاسخت

خواب

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

یک شب ز کار این زمان، این شد سوالی بی جواب ماهی چرا می سوزد و پروانه غمگین زیر آب؟ سرگرم کار هر شبم، پاسخ به سویم شد روان پروانه کو، ماهی کجا، سرگرم خوابی تو بخواب

رها

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

آرزو توشه من، بى هدفى راه من است مقصدم به ناکجا که ناکجا جاى من است خسته از اين همه تکرار و ملول از اجبار مى روم سوى رهايى که رها نام من است

اگر

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

اگر آن زلزله شوم دگر خانه ويرانه ما رانتکاند اگر اين دست بلا جامه چرکين و خرابم برهاند آرزو دارم از اين غمکده رخت سفرى دور ببندم اگر انديشه تکرار خطا جان به لبانم نرساند

عاقبت

Posted Leave a commentPosted in Creativity, Writing

عاقبت قصه عشق جاودان نيز به سر شد هر چه ناگفته و پنهان سخنى بود به در شد او که بى پرده و پروا ز تو مى گفت دگر نيست آخر اين تن که عزيزم ز چدن نيست، تلف شد